دنیای تنهای من

 


وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه
چشمامون ببنديم , بريم تا ته رويا
اونجايي که هيچوقت گلي     پژمرده نميشه
هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم
سر رو شونه هام بذاري و برات بخونم
ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم ... مهربونم


آرزوم بي تو محاله , لحظه هام بي تو سوال
بي تو مقصد خيلي دور , راه عشقم بي عبور
من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تورو تو دستم

 

 

 


نوشته ی ودیگر هیچ... در ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ در یکشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٤

: